تبليغاتX
آزادی از زمان آزادی از ذهن آزادی از آرزو

<

فال نیک

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟

شیرین من برای غزل شور و حال کو ؟

 

پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟

 

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟

 

تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبز سر آغاز سال کو ؟

 

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟

 

+ نوشته شده توسط نوشین در یکشنبه 31 شهریور1387 و ساعت 0:23 |

الا یا ایها الساقی !

چه آسان کینه می ورزیم

دل مشتاق مهر و دوستداری را

چرا از باده بزم صفا محروم می سازیم ؟

 

قمار بدبیاران هیچ گه بردی نخواهد داشت

من و تو هر دو می بازیم

الا یا ایها الساقی

کجا شد آن می باقی ؟

نمی بخشد شفا زخم زبان را

                            هیچ تریاقی

 

بیا با من

بیا ، از دوستداری با تو خواهم گفت

ترا از سرزمینی تیره

                       تا سوسن سرای خرمی

                              با خویش خواهم برد

 

ترا با مهربانی می دهم سازش

 

تو با من ؟

           نه

تو با خود مهربان تر باش

تو در اندیشه شعر و شراب و

                                شور دیگر باش

 

تو بگشا پنجره ی دل را

نسیم مهربانی را

                گذر ده از دل تنگت

 

در اقصای جهان نام تو را

                              یک غنچه نشکفته می خواند

به پاس غنچه ای

                 گل های باغ مهربانی را تبسم کن !

سپاس عشق

            شور و شادمانی را تبسم کن !

 

نشانی های شهر شادخواران گیر

بهل دلمردگی

              ز آئینه ی دل گرد این افسردگی بزدای

سراغی هم ز کوی می گساران گیر !

 

الا یا ایها الساقی

کجا شد آن می باقی ؟

 

حمید مصدق
+ نوشته شده توسط نوشین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 18:5 |

این چه وظیفه ای است که عاشقان را از هم جدا ، زنان را بیوه و کودکان را یتیم می کند ؟

این چه میهن پرستی است که جنگ به پا می کند و سرزمین ها را بخاطر هیچ و پوچ ویران

می سازد ؟ارزش چه آرمانی در مقایسه با زندگی تنها یک انسان ، از هیچ بیش است ؟ این

چه وظیفه ای است که روستاییانی که زورمندان و زرمندان به هیچ می انگارند، دعوت می کند

تا برای افتخاری که نصیب حاکمان مستبدشان می شود ، بمیرند ؟ اگر وظیفه ، صلح و دوستی

میان ملتها را از بین می برد و میهن پرستی ، آرامش زندگی انسانی را بر می آشوبد ،پس بیایید

با هم بگوییم : صلح باد بر وظیفه و میهن پرستی .

                                                                            

 جبران خلیل جبران

+ نوشته شده توسط نوشین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 17:55 |
+ نوشته شده توسط نوشین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 17:48 |

 

از سال‌ها پیش، این نظریه مورد قبول همگان بود که پوست‌ تیره برای حفاظت در برابر سرطان پوست به وجود آمده است . اما کشفیات تازه به شکل‌گیری چارچوب تازه‌ای برای درک اساس تکاملی تنوع در رنگ پو ست انجامیده است: پوست انسان برای پیشگیری از تخریب نوعی ویتامین B (فولات) تیره‌تر و برای تقویت تولید ویتامین D ، روشن‌تر شده است. این تغییرات که فرآورده‌ انتخاب طبیعی هستند، اثرات عمیقی بر موفقیت تولید مثلی انسان داشته‌اند.
تکامل رنگیزه‌دار شدن پوست با گرایش به بی‌مویی در انسان ارتباط دارد. نیاکان ما پوست پر مو یی مانند پوست شامپانزه‌ها داشتند. پوست شامپانزه‌ها رنگ روشنی دارد و در بیشتر بخش‌های بدن با مو پوشیده می‌‌شود. در جانوران جوان، پوست صورت، دست‌ها و پاها صورتی رنگ است و تنها زمانی که با افزایش سن جانور، در معرض نور خورشید قرار می‌‌گیرد، کک و مک‌دار یا تیره می‌شوند. انسان‌های اولیه نیز پوست روشن و پوشیده از مو داشتند.
بین ۵/۴ میلیون تا ۲ میلیون سال قبل، انسا‌ن ها از جنگل های بارانی به سوی ساوان‌های شرق آفریقا حرکت کردند. در این نواحی آنان نه تنها باید با شدت تابش نور خورشید کنار می‌آمدند بلکه باید شدیدتر کار می‌کردند تا به اندازه کافی غذا به دست آورند. از این‌رو، آنان باید به نحوی مشکل خنک نگه‌داشتن بدن و افزایش بیش از اندازه دمای مغز را حل می‌کردند. دو محقق از دانشگاه ل ی ورپول انگلستان به نام‌های «پیتر هیلر» و «جان موریس» نشان داده‌اند که این مشکل با افزایش تعداد غده‌های عرق روی سطح پوست و در نتیجه کاهش میزان موهای پوشاننده پوست، حل شده است. به عبارت دیگر، طی تکامل غده‌های عرق جای فولیکول‌های مو را گرفتند.
اما با کا هش میزان موهای پوست، انسان با مشکل دیگری رو به رو شد. پوست بی مو به نور خورشید، به خصوص پرتوهای فرابنفش (UV)، حساس‌تر است. وقتی انسان تقریباً بی‌مو شد، توان تولید ملانین را به دست ‌‌آورد. ملانین مهم‌ترین تعیین کننده رنگ پوست و در عین حال ضد آفتاب طبیعت است. ملانین مولکول درشتی است که از یک طرف پرتوهای فرابنفش را جذب می‌کند ( حفاظت فیزیکی) و از طرف دیگر مواد شیمیایی مضری را خنثی می‌کند که رادیکال آزاد نامیده می‌شوند و پس از آسیب‌رساندند پرتوهای فرابنفش به پوست شکل می‌گیرند (حفاظت شیمیایی)
زیست‌شناسان به طور معمول غلظت بالای ملانین را در ساکنان نواحی گرمسیر با نقش حفاظتی آن در برابر سرطان، پوست مرتبط می‌دانند. برای مثال، «جیمزکلور» از دانشگاه کالیفرنیا نشان داده است، در افراد مبتلا به بیماری زرودرما پیگمنتوسام که ملانسویست‌ها (سلول‌های تولید کننده ملانین) در اثر قرار گرفتن در معرض نور خورشید، تخریب می‌شوند، میزان شیوع نوعی سرطان‌پوست که به آسانی درمان می‌شود، بالاست. سرطان‌های بدخیم پوست اغلب کشنده‌اند، اما میزان شیوع آن‌ها بسیار پایین است. از طرف دیگر ، سرطان به طور معمول در سنین بالا خود را نشان می‌دهد و در آن زمان فرد تولید مثل کرده است. بنابراین، سرطان نمی‌توانسته است فشار تکاملی کافی را برای گزینش طبیعی انسان‌های تیره پوست در مناطق نزدیک به استوا، فراهم سازد.
در سال ۱۹۷۸ «ریچارد براندا» و «جان ایتون» نشان دادند در خون افراد روشن‌ پوستی که در معرض نور خورشید قرار گرفته بودند، میزان یکی از ویتامین‌های ضروری به نام فولات بسیار پایین است. کمبود فولات در زنان باردار با افزایش خطر نقائص عصبی در جنین همراه است. کودکان بعضی از مادرانی که حین بارداری به کارگاه‌های برنزه‌سازی پوست مراجعه کرده بودند، با نقائص دستگاه عصبی به دنیا آمدند. چون فولات برای ساخت ن DNA در سلول‌های در حال تقسیم نیز ضروری است و سرعت تکثیر سلولی در سلول‌های تولید کننده اسپرم بالاست، کمبود فولات در مردان نیز می‌تواند مشکل آفرین باشد. موش‌های نری که فولات دریافت نکرده بودند، به نابا ر وی دچار شدند. براساس این مطالعات ما (جابلونسکی و کاپلاین) پیشنهاد کردیم پوست تیره برای حفاظت ذخایر فولات بدن به وجود آمده است
نخستین اعضای گونه Homo sapiens یا انسان‌های پیشرفته، بین ۱۲۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال پیش در آفریقا ظاهر شدند و پوست تیره‌ای داشتند که با میزان تابش نور خورشید در استوا سازگار بود. با شروع مهاجرت انسان‌های پیشرفته با مناطقی که طی سال پرتو فرابنفش کم‌تری دریافت می‌کردند، مشکل تازه‌ای پیش آمد. برای تولید ویتامین D در پوست، پرتو فرابنفش کافی لازم است. مردمان تیره پوستی که در مناطق گرمسیری زندگی می‌کردند ، به اندازه کافی ویتامین D تولید می‌کردند اما تیره‌پوستان مناطق غیر استوایی با کمبود این ویتامین روبه‌رو بودند. بنابراین، انتخاب طبیعی افرادی را در این مناطق برگزید که پوست روشن‌تری داشتند. زیرا پوست روشن پرتوهای فرابنفش را بهتر جذب می‌کند. بنابراین، ما معتقدیم چون ویتامین D علاوه بر نقش مهمی که در استخوان‌سازی ایفا می‌کند، در موفقیت تولید مثل نیز بسیار موثر است، مردمانی که دو ر از استوا زندگی می‌کنند، پوست روشن‌تری پیدا کردند تا نور خورشید را به خوبی جذب کنند و طی ماه‌های زمستان طولانی این مناطق، به مقدار کافی ویتامین D تولید کنند.
مردمانی نیز هستند که رنگ پوست آنان با الگوی پیشنهادی ما مطابقت ندارد اما شاهد خوبی بر ادعای ما هستند. قوم «اینوئیت» که در آلاسکا و شمال کانادا زندگی می‌کنند، ( مناطقی که پرتو کمتری دریافت می‌کنند) پوست تیره‌ای دارند. دو عامل ممکن است در این ناهماهنگی بین رنگ پوست و میزان پرتوی فرابنفش که به این نواحی می‌رسد، دخالت داشته باشد. شاید این مردمان به تازگی ( حدود ۵ هزار سال پیش) از مناطق استوایی به این مکان‌ها مها ج رت کرده‌اند و هنوز فشارهای تکاملی روی آنان به طور کامل اثر نگذاشته‌اند یا شاید رژیم غذایی غنی از ویتامین D ، نیاز به پوست روشن را در آنان برطرف کرده است ؛ زیرا مصرف ماهی در این مناطق رواج زیادی دارد.
ما امیدواریم پژوهش ما مردم را از اهمیت ویتامین D و فولات در رژیم غذایی آگاه سازد. برای مثال ، از مدت‌ها پیش می‌دانستیم مردمان تیره‌پوستی که به مناطق با آب و هوای ابری مهاجرت می‌کنند، عوارض کمبود ویتامین D را نشان می دهند. بنابراین، آنان با ید مقدار ویتامین D را در رژیم غذایی خود افزایش دهند. تنها در آمریکا سالانه حدود ۲۵۰۰ کودک با نقائص دستگاه عصبی به دنیا می‌آیند. نیمی از این نقائص، از کمبود فولات در مادران این کودکان ناشی می‌شود. از این رو، سازمان نظارت بر مواد غذایی و دارویی ( FDA ) روزانه ۴۰۰ میکروگرم فولات برای زنان باردار تجویز کرده است. از طرف دیگر، مطالعات ما نشان می‌دهد که تکامل نژاد به همان اندازه که سیاست‌های نژادی پیچیده‌اند، ساده است. امیدواریم ، تلاش در این زمینه، اثرات مثبتی بر سیاست، طرز تفکر افراد و ارتباطات انسانی داشته باشد
.

 

+ نوشته شده توسط نوشین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 17:38 |

زنده گی

 

زنده گی شوخی نیست

جدی بگیرش

              کاری که فی المثل یکی سنجاب می کند

بی این که از بیرون و آن سو ترک انتظاری داشته باشد .

تو را جز زیستن کاری نخواهد بود

 

زنده گی شوخی نیست

جدی بگیرش

اما بدان آن اندازه جدی که

تکیه کرده به دیوار فی المثل ، دست بسته

یا با جامه ی سفید و عینکی بزرگ در آزمایشگاهی

بمیری تا دیگر آدمیان بزیند

آدمیانی که حتی چهره شان را ندیده ای

و بمیری در آن حال که می دانی

هیچ چیز زیباتر ، هیچ چیز واقعی تر از زندگی نیست .

 

جدیش می گیری

اما بدان اندازه جدی

که به هفتاد سالگی فی المثل ،زیتون بنی چند نشا کنی

نه بدین نیت که برای فرزندانت بماند

بل بدان جهت که در عین وحشت از مردن به مرگ باور نداری

بل بدان جهت که در ترازو کفه ی زنده گی سنگین تر است .

 ناظم حکمت                                                                         

 

+ نوشته شده توسط نوشین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 17:32 |
+ نوشته شده توسط نوشین در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت 17:3 |




Love



Because of you, in gardens of blossoming flowers I ache from the
perfumes of spring.
I have forgotten your face, I no longer remember your hands;
how did your lips feel on mine?
Because of you, I love the white statues drowsing in the parks,
the white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice, your happy voice; I have forgotten
your eyes.
Like a flower to its perfume, I am bound to my vague memory of
you. I live with pain that is like a wound; if you touch me, you will
do me irreparable harm.
Your caresses enfold me, like climbing vines on melancholy walls.
I have forgotten your love, yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you, the heady perfumes of summer pain me; because
of you, I again seek out the signs that precipitate desires: shooting
stars, falling objects.


عشق




به خاطر تو
در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده
من
از رايحه بهار زجر مي كشم !



چهره ات را از ياد برده ام
ديگر دستانت را به خاطر ندارم
راستي ! چگونه لبانت مرا مي نواخت ؟!



به خاطر تو
پيكره هاي سپيد پارك را دوست دارم
پيكره هاي سپيدي كه
نه صدايي دارند
نه چيزي مي بيننند !



صدايت را فراموش كرده ام
صداي شادت را !
چشمانت را از ياد برده ام .



با خاطرات مبهمم از تو
چنان آميخته ام
كه گلي با عطرش !
مي زيم
با دردي چونان زخم !
اگر بر من دست كشي
بي شك آسيبي ترميم ناپذير خواهيم زد !



نوازشهايت مرا در بر مي گيرد
چونان چون پيچكهاي بالارونده بر ديوارهاي افسردگي !



من عشقت را فراموش كرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره اي
چون تصويري گذرا
مي بينمت !



به خاطر تو
عطر سنگين تابستان
عذابم مي دهد !
به خاطر تو
ديگر بار
به جستجوي آرزوهاي خفته بر مي آيم :
شهابها !
سنگهاي آسماني !!

 

 

پابلو نرودا


+ نوشته شده توسط نوشین در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت 0:23 |

درد های من

جامه نیستند

                تا ز تن در آورم

" چامه و چکامه " نیستند

تا به " رشته سخن " درآورم

نعره نیستند

             تا ز " نای جان " بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

                                درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

                             درد می کند

.......................

دردهای پوستی کجا ؟

درد دوستی کجا ؟

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده توسط نوشین در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 21:59 |

 

 

گل های سرخ به این زیبایی می شکفند، چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفرهای آبی

در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته می شوند ، چرا که درباره ی دیگر

گلها افسانه ای به گوششان نخورده است .همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در

تطابق با یکدیگر پیش می روند ، چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند ،

سعی ندارد به لباس دیگری درآید. فقط این نکته را دریاب ! فقط خودت باش و این

را آویزه گوش کن که هر کاری هم بکنی نمی توانی چیز دیگری باشی ، همه ی –

تلاش ها بیهوده است . تو باید خودت باشی .

                                                                           اشو

 

+ نوشته شده توسط نوشین در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 21:47 |

 

پشه‌کش‌ها پشه را نابود نمی‌کنند، بلکه تو را مخفی می‌کنند! آن‌ها حس پشه‌ها را از کار می‌اندازند، بنابراین پشه‌ها نمی‌توانند بفهمند که تو کجایی!

- ماه در هر سال به انــدازه ۱.۵ اینچ از زمین دور میشود.

- بـرای جلــوگیـری از جـوانـه زدن سـیـب زمیــنی کافی است درون سبد آن یک سیب قرار دهید.

- OK مخـفـف کـلمـات Oll Korrect می باشد

- تا زمانیکه که غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزهاش احساس نمیگردد.

- چرا عمل سزارین بدین نام معروف شده است؟ میگویند برای اولین بار ژولیوس سزار قیصر روم به طریق سزارین بدنیا آمده است و بدین خاطر سزارین به نام او نامگذاری شده است. البته در لاتین کلمه ایی نیز وجود دارد بدین مضمون «سه داره» که معنی «برش» میباشد.

- گیر کردن اعصاب بین استخوانهاست باعث خواب رفتن دست و پا میشود

- چرا سمت دگمه های لباسهای مردانه و زنانه با هم فرق دارد؟

همه میدانیم که دگمه های لباسهای زنانه به سمت چپ بسته میشود و برعکس دگمه لباسهای آقایون به سمت راستد بایستی جواب این سئوال را در سالهای بسیار قدیم جستجو کرد. زمانیکه در دربار شاهان ، زنها و دختران شاهان برای خود ندیمه ای داشتند که لباس به تن آنها میکردند ، همانطور که میدانید پوشیدن لباسها آن زمان به تنهایی میّسر نبود و احتیاج به کمک داشت و این ندیمه ها بودند که دگمه لباسهای خانومها را می بستند و از آنجا که درصد انسانهای راست دست زیاد تر است از این رو اگر خوب توجه کنید ، کسی که ار روبرو دگمه ها را می بندد از راست به چپ می بنددد از این روی دگمه های لباسهای زنانه از چپ به راست بسته میشود

- آیا میدانستید دانشمندان مدعی هستند که انگشت کوچک پای انسان به مرور زمان ناپدید خواهد شد، چرا که ما کمترین استفاده از آن را داریم؟

- آیا میدانستید تشخیص تخم مرغ سالم از خراب با قرار دادن آن در کاسه ای پر از آب میسر است، بدین صورت که اگر تخم مرغ ته نشین شود سالم است و اگر روی آب شناور شود خراب است؟

- آیا میدانستید پنگوئن نــــــــر میتواند ماهی را در معده خود بیش از یک هفته بدون اینکه هضم اش کند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از آن را بالا می آورد و به بچه های خود میدهد؟

 اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می‌برد!

اگر تار عنکبوت به کلفتی مغز یک مداد به هم تنیده شود میتواند سنگینی یک هواپیمای بزرگ بوینگ را تحمل کند

- کومولونیمبوس (یک نوع ابر باران زا), میتواند کفتی به اندازه ۱۰ کیلومتر داشته باشد.

- آیا میدانستید برای تولید هر ۱۰۰۰ کیلوگرم کاغذ جدید باید ۱۵ درخت جنگلی قطع شود؟

- آیا میدانستید برای تولید هر ۱۰۰۰ کیلوگرم کاغذ بازیافتی فقط حدود ۱۵۰۰ کیلوگرم کاغذ کهنه مورد نیاز است که با این شیوه نزدیک به ۹۰ درصد در مصرف آب ، بیش از ۵۰ درصد انرژی و ۷۵ درصد آلودگی هوا کاهش میابد؟

- آیا میدانستید کاغذ هم مثل پارچه پشت و رو دارد . روی کاغذ آن طرفی است که در کارخانه کاغذ سازی به طرف نمد قرار می گیرد و صافتر است . پشت کاغذ آن طرفی است که در کارخانه زیر کار است و روی آبکش قرار میگیرد.برای تشخیص پشت و روی کاغذ آن را برش می دهند ، پس از برش ، لبه الیاف به سوی پشت کاغذ خم می شوند و اگر لبه کاغذ را با انگشتان لمس کنیم متوجه لبه دار بودن یک طرف آن می شویم. چاپ بر طرف روی کاغذ مرغوب تر خواهد بود .چاپ رنگی بر طرف روی کاغذ نتیجه بهتری دارد !

- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.

- مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

- کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

ـ چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است

+ نوشته شده توسط نوشین در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 20:47 |

+ نوشته شده توسط نوشین در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 16:5 |

گل امید

هوا هوای بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب
فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

+ نوشته شده توسط نوشین در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 3:11 |
+ نوشته شده توسط نوشین در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت 2:9 |
پروانه ها در چنگ دژخيمان

امشب دلم گرفته  آنچنان كه هاي هاي گريه هم هواي ابري قلبم را آفتابي نمي كند و خداي

من امشب گل كوچكم ، دختر ناديد ه ام به همراه تعداد ديگري از اين گلهاي روئيده در اين لجنزار

تيره بختي و سيه روزي به جرم رفتن به طبيعت اون هم بدون مجوز ! زنداني شده اند . راستي

كجاي دنيا پروانه ها را به جرم پرواز بر گلزار يا بلبلان را به جرم نغمه خواني بازجويي و زنداني

مي كنند ؟؟؟كجا دنيا نوجوان زير ۱۸ سال را به زندان مي برند ؟؟و حتي در

شرايطي كه تبهكاران با گذاشتن وثيقه در اي كشور مي توانند تا تشكيل

دادگاهشان  آزاد باشند اين حق را هم از اين بچه ها دريغ

مي كنند ؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟

براي آنان پرونده تشكيل مي دهند ؟؟؟با ابرو و حيثيت آنان بازي مي كنند ؟؟؟به چه جرمي؟

وقتي مي پرسم مي گويند بي مجوز به دامن طبيعت آن هم نه در يك خلوت ۲ نفره بلكه

در يك جمع دوستانه رفته بودند . خدايا چرا چشمهات را بسته اي ؟؟؟ اين دژخيمان مي گويند

نماينده تو بر اين كره خاكي هستند ؟؟؟دارند احكام تو را اجرا مي كنند ؟؟؟ آيا حكم تو اين است

كه هر كس خواست به دامن طبيعت برود بايد حكم رسمي از قاضي شرع بگيرد؟؟؟ وگرنه اين

نوگلان ، اين نوجوانان بايد در محبسي نمور و تاريك و خدايا تو مي داني ممكن است در كنار

كدامين اشرار شب را به صبح برسانند و با قلب كوچكشان تا صبح هزاران بار تو را صدا كنند

تا به فريادشان برسي؟؟؟ خدايا صداي ضجه آنان را مي شنوي؟؟ هاي هاي گريه مادرانشان

را چطور ؟؟؟كه سر بر سجاده گذاشته اند و از تو ياري مي طلبند. مي شنوي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا به دادشان نمي رسي ؟؟؟چرا نمايندگانت را به راه راست هدايت نمي كني؟؟؟؟؟

نمي دانم . فقط مي دانم امشب قلب من به همراه تمام مادران اين پروانه هاي بيگناه در

مبحس افتاده خون مي گريد و تا ازادي آنان براي من عزاي عمومي است .

+ نوشته شده توسط نوشین در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت 1:4 |
< ript>